تبليغاتX
ادبیات / سینما/ روانشناسی/و ...

سلام به همه

 

همانطور که درجریان هستید،عملکرد وزیر اطلاعات و فرهنگ افغانستان واکنش های مختلفی را بوجود آورد.

من کاری به توضیح واضحات،که همه ادب دوستان می دانند ندارم.فقط به این وسیله می خواستم از تلویزیون ساقی هرات تشکر کنم که در این مورد با برنامه ای به همین مناسبت،توانست هم دررساندن اطلاعات درست به مردم نقش موثری داشته باشد و هم جواب محکمی به بیسوادی و بی مسیولیتی امثال آقای سروری(رییس اطلاعات و فرهنگ هرات) یاشد.

و تشکر مخصوص از جناب استاد محمد داوود منیر(استاد دانشکده ادبیات هرات)دارم که با سخنان شیوا و اطلاعات بسیار جامع خویش در این برنامه تلویزیونی ،بدون هیچ نوع جانبداری ،از عهده همه این حملات فرهنگی برآمده و توانستند موضع فرهنگ دوستان هرات را اعلام نمودند.

 

                            با آرزوی موفقیت برای ایشان

+ نوشته شده توسط فریبا حیدری در سه شنبه 1386/11/30 و ساعت 14:23 |

 

این مطلب از یکی از سایت های سینمایی با کمی تغییر و تلخیص نقل می شود:(قثط برای دادن اطلاعاتی مختصر به علاقمندانی که فرصت زیاد ندارند)

«توبه نصوح» اولین ساخته محسن مخملباف کارگردان مشهور ایرانی است که در زمانی که وی در حال و هوای امروزی نبوده، ساخته شده است.

«توبه نصوح» داستان مردی به نام  لطفعلی خان کارمند قدیمی بانک است که سکته می کند. در هنگام تدفین او اطرافیانش متوجه می شوند که زنده است. رو به رو شدن با مرگ، لطفعلی خان را به خود می آورد و از کردار قبلی پشیمان می سازد. او تصمیم به توبه می گیرد در جمع اطرافیان و اهالی محله حاضر  می شود و با خوشنود کردن آنان حلال بود می طلبد. او به مرور در برخورد با مردم در می یابد که پذیرفته شدن توبه خالص و حقیقی به آن آسانی که تصور می کرده، نیست.

مخملباف اما در نوجوانی در فعالیت سیاسی شرکت کرد و به مدت چهار سال و نیم به زندان افتاد. بعد از انقلاب در حوزه هنری فعالیت کرد و کارگردانی را شروع کرد و در دهه شصت یکی از پرکارترین سینماگران بعد از انقلاب بود. در آثار او به هیچ وجه نمی توان شباهتی پیدا کرد. تنوع سلیقه و دیدگاه در یک یک فیلم های او دیده می شوند و منتقدان هیچ گاه نتوانستند شخصیت سینمایی مخملباف را بشناسند. چون او در فیلم به فیلم دیدگاهش 180 درجه تغییر کرده است.

مخملباف در طول سال های دهه شصت پس از توبه نصوح، استعاذه (1362)، دو چشم بي سو (1362)، بايكوت (1364)، دستفروش (1365)، باي سيكل ران (1367) و عروسی خوبان (1367) را ساخت و به عنوان یک فیلمساز که دغدغه اجتماعی دارد، در میان هنرمندان مطرح شد. محسن مخملباف که با ساخت دو فیلم دستفروش و «بای سیکل ران» به اوج شهرت رسیده بود، با «عروسی خوبان» محبوبیت خود را تثبیت کرد.

نوبت عاشقي (1369) و شبهاي زاينده رود (1369) اما به یکباره رویه او را تغییر داد. این دو فیلم در جشنواره نهم فیلم فجر اگرچه به نمایش درآمد اما هرگز اکران نشد.

وی رفته رفته با گردش از گذشته خود، رو به فیلم های آورد که نه تنها به نوعی شخصیت گذشته اش را تغییر داد بلکه به رضایت تماشاگران خاص سینما بسنده کرد.

او در اوایل دهه هفتاد، یکی از بهترین کارهای سینمای ایران را جلوی دوربین بود، «ناصرالدين شاه آكتور سينما»، توانست مخاطبان سینما را به وجد آورد. از دیگر کارهای با ارزش این کارگردان در این سالها هنرپيشه (1371)، سلام سينما (1373)، گبه (1374)، نون و گلدون (1374) و سکوت (1377) است.

این کارگردان پنجاه ساله در سالهای اخیر  کمتر در کشور به سر می برد و در کشورهای افغانستان و تاجیکستان فیلم می سازد. سفر قندهار (1379)، الفبای افغان (1380)، سکس و فلسفه (1383) محصول این سفرهاست. وی چندی پیش با گرفتن اقامت دایمی به همراه همسرش فاطمه مشکینی و فرزندانش سمیرا، حنا و میثم در کشور فرانسه مقیم شد.


برخی از جوایز فیلم های مختلف این کارگردان روشنفکر سینما را می توان به جايزه بهترين طراحي صحنه، فيلمنامه و بهترين كارگرداني براي فيلم «باي سيكل ران» از هفتمين جشنواره فيلم فجر تهران 1367، برنده جايزه اول جشنواره ريميني ايتاليا 1989 براي فيلم «باي سيكل ران» ، جايزه بهترين تدوين براي فيلم «ناصرالدين آكتور سينما» از جشنواره كارلووي واري 1992، برنده چهار جايزه از جشنواره هاي توكيو، سي تكس اسپانيا 1374 و سنگاپور 1376 براي فيلم «گبه» اشاره کرد.

اتمام. 



 

+ نوشته شده توسط فریبا حیدری در سه شنبه 1386/11/23 و ساعت 10:41 |
   

وایستاده است/ پشت این دیوار

            باد / که مسافر آوازهای توست

ودیواره های بلند گرداگرد

    که همه یاخته های مترددم را

                 به رکودی مرسوم   / وسوسه می کند

غروب /وقریه ای که از پرنده و کوچ   /چیزی نمی داند

قرنی است   / انگار

  سنگین سنگین

    من و استخوانهای مسلولم را    /

                                    کشیده اند

      زیر این طبیعت مزمن /که شدیدترین جریان خورشید هم  /

                                                                    مرده است

چه با شکوه است !  / دستهایت   /

                             که پرندگان در خواب دیده اند

                      که باد / در آواز  شبانه درخت شنیده است

 

سرد است

   تاریخ  / جماعت  /والتماسی از همیشه و هر...

و پشت این اتفاقات کهنه نمناک

نمی دانم /زمین  / از کدام ارتفاع خودش

           تو را دوباره درک خواهد کرد

      ریشه هایت را   / که ماهرانه از خزان گریخته اند ؟

شوق مغتنمی است

 مرز را فقط از باد می پرسد

   پوستم   /که به ابتکار تازه درخت

                         خودش را بیتاب کرده است

      ایستاده است   / پشت این دیوار

               و دیواره های بلند گرداگرد

               سرد است

              او از تراکم استخوان های مسلول بالا می رود

             او / مثل آوند های مقدس درخت

                   آواز های وحشی تو را

                     در اندام های ساکت شب / پیچیده است

 

                                              هرات/دلو ۱۳۸۶

 

 

 

 

              

+ نوشته شده توسط فریبا حیدری در پنجشنبه 1386/11/18 و ساعت 13:19 |


Powered By
BLOGFA.COM