تبليغاتX
ادبیات / سینما/ روانشناسی/و ...
   سلام به همه دوستانی که گاهگاهی به این وبلاگ سر می زنند.دوستانی که بعضی هایشان را از قبل می شناختم و بعضی ها را به برکت اینترنت و وبلاگ یافته ام و داشتنشان غنیمتی است.

  چندی قبل مجموعه شعر م به چاپ رسید و به دست عده ای از دوستان هم رسید.اما عده ای هم دریافت نکرده اند و یا نمی توانند دریافت نمایند.به دلیل مسافت و نبودن ارتباطات و...  .

بر همین اساس عده ای از دوستان خواسته اند تا  بیشتر با ان آشنا شوندو از من خواسته اند تا در مورد آن مطلبی در وبلاگ بگذارم.

 درمورد کتاب و چاپ ان می توانم چیزی بنویسم اما نظرات اصلی به مخاطبین عزیز و نکته سنج بر می گردد.زیرا که اثر برای ارتباط گرفتن با مخاطب به چاپ می رسد و میزان اثر گذاری ان بر احساس و اندیشه مخاطب چیزی است که خودشان باید در مورد ان بگویند.

 این مجموعه به نام "و آواز های بنفش بی قانون"اولین مجموعه مستقل شعری ام می باشد که به لطف و همت دوستان بسیار عزیز در انتشارات فدایی هروی(به خصوص شاعر گرانمایه آقای محمد آصف رحمانی و همچنین شاعر جوان و پرتلاش آقای محمد یعقوبی) در خزان ۱۳۸۶ به چاپ رسیده است.

 قبل از این مجموعه دیگری از اشعارم همراه با سه شاعر دیگر از هرات به نام های :محمد آصف رحمانی / عبدالواسع ظهیر حیدر زاده و خانم وینوس محمدی در سال ۱۳۸۴ از سوی اطلاعلت و فرهنگ هرات به ریاست اقای بهره به چاپ رسیده بود. این محموعه " بهتر از هیچ " نام داشت.

مجموعه" و اوازهای ... " شامل سی شعر سپید است و بیشتر اشعاراین مجموعه بلند می باشند که در سال ۱۳۸۴  و در هرات سروده شده اند.

 طرح جلد از آقای علی ابراهیمی ( یاسمن گرافیک )می باشد.صفحه آرا اقای شیخ زاده و ویراستار ان افای محمد یعقوبی هستند.

پس از نشر مجموعه عده ای از دوستان لطف نموده و نظریاتشان را در مورد ان نوشته و یا با خودم درمیان گذارده اند.به نظرم رسید که از نظرات این دوستان برای اطلاع رسانی به دوستانی که خواسته بودند  درباره مجموعه بیشتر بداننداستفاده نمایم و از همه دوستان دیگری هم که نقد و نظری در باره ان دارند بخواهم تا از نظریاتشان اگاهم کنند.

از جمله این دوستان اولین شخصی که لطف نموده و مطلبشان را نوشته اند دوست گرامی و نویسنده و شاعر ارجمند اقای محمود جعفری می باشند.ایشان در وبلاگشان به نام "صدای سوخته"مطلبی در باره " و اوازهای... "نوشته اند که با اجازه ایشان انرا نقل می نمایم.

در ادامه  مطلب در نوشته های بعدی از نظرات دیگر دوستان از جمله نقد هایی که در محفل نقد این مجموعه در انجمن ادبی هرات خوانده شد خواهم اورد.

  سایر دوستانی هم که نظر و یا پیشنهاد و انتقادی داشته باشند می توانند لطف نموده و در این مورد سهیم گردند.

    با تشکر پیشاپیش از همه دوستان. 

و اما مطلب آقای جعفری تحت عنوان " خورشید در باد "

 

خورشيد در باد

(نگاهي به مجموعه شعر  " و آواز بنفش بي قانون" اثر فريبا حيدري)

 

جدیداً کتابی از خانم فریبا حیدری به دستم رسید. ظاهراً خود در هرات زندگی می کند. این کتاب هم در پاییز سال جاری در 500 نسخه از سوی انتشارات فدایی هروی به نشر رسیده است. طرح جلد دلکشی دارد و نام زیباتر از آن؛ یعنی "و آوازهای بنفش بی قانون". همین که این نام را می بینم، توجهم به اهمیت کتاب جلب می شود؛ چراکه نام ساده ای نیست. کاملاً از ذهن یک شاعر آگاه تراوش نموده است. "جیغ بنفش" را قبلاً شنیده بودم؛ اما وقتی ”آواز بنفش" بر آسمان ذهنم پرواز می کند، هزار و یک خاطره را زنده می گرداند. بعد هم "آشنایی زدایی" را ببین! به "آواز" رنگ "بنفش" می بخشد. سپس برای آن "بی قانونی" را وضع می کند. علاوه بر آن که واو عطف در آغاز این اسم نشان می دهد که این صدا، از پی صدها صدای دیگر آمده است. همین است که فوراً به متن مراجعه می کنم: شعرها همگی سپید! این از همه هم جالب تر! زیرا که مجموعه مستقل "شعر سپید" کم تر دیده ام.

به عجله شعرها را مرور می کنم. یکی از دیگری بهتر. اینجاست که خود را در آن گم می کنم. دیگر از خودم نیستم. قدم می گذارم به دنیای بزرگ شاعر و جهان زیبایی که آفریده و می خواهد خواننده اش نیز در آن شنا نماید. هرچه به عمق فروتر می روم، رازهای جهان شاعر آشکارتر می گردد. اندکی تأمل می کنم، از میان ده ها موضوع و مضمون، چند تایی را با خود بیرون می کشم؛ که به عنوان سوغات این سفر، به شما هدیه می نمایم:

نخست از خود شاعر می آغازم؛ شاعر این "آواز"، یک زن است. چگونه؟ مثل همه زنان این خاکدان غم. منظورم افغانستان ماست. همین! خود از این مجمل قصهء مفصل بخوان:

نعشم را به دوش می کشم

خطوط فاجعه سرخند

بالای تپه ها/ تو می رسی

انگار که مسیح را برده باشی

می افتم، کالبدی از همیشه های هیچ می شکند

سرم را کنار استخوان هایم می گذارم

و دانه های تلخ شن را می بوسم

و قطره های شور سرگردانی ام را/ روی گونه های عریض شب (ص18)

می بینید، چقدر اندوهگینانه، صدا را بلند می کند. اگر چند این صدا از حنجرهء او بالا می آید اما نه، هزار حنجرهء دیگر شریک این غم اند. صدای همه جنازه هاست/ اگر می گوید:

من خوابم می برد

من در خواب/

صبح های سیاه را به عمر اضافه می کنم

من یاد می گیرم

با همه قطره های تنم

دنبال تو راه بروم

...

کسی که بر جنازه نوجوانی ام کفن پیچید

شبیه خودم بود

با فریادی که نکرده بودم

و بلندتر بود (ص70)

این شام و جنازه کشی، همهء نسل او را با خود دارد. "بوی کافور" از پیراهن تمام همنوع او بالا می خیزد:

به کجا می بری مرا؟

با پیراهن های بلندم

که بوی کافور می دهد هنوز؟

این ماتم، در کل کتاب به مشام می رسد. کم تر می توان رد پای شادمانی را در آن یافت. شاعر با چنین بینش به هویت خود می رسد. هویتی که پیرهن سیاه تمامی زنان این مذبلهء استخوان، را بر خویش پوشانده است.

اگر بر فرم این اثر لحظه ای مکث نماییم و سفر خویش را با تأمل به پیش برانیم، به ساخت واحد اشعار منزل می گزینیم. به این معنا که یک ساختار و یک فرم و یک زبان، بر کلیت این مجموعه حکومت می نماید. برخلاف بسیاری از مجموعه ها، چندگونگی در زبان و ساختار شعر پیدا نمی توانیم. شاید این امر ناشی از آن بوده باشد که شاعر در گزینش سروده هایش از دقت کافی کار گرفته است. نخواسته یک مجموعه زخیم و متنوع داشته باشد. بلکه سر آن داشته تا با زبان واحد، مخاطبین را اعجاز نماید.

چراغی که در تمامی سروده ها سوسو می زند و هر بیننده را جانب "طور" خود می کشد، کشف های شاعرانه است. شاعر سراپا هّم خود را بر این داشته است تا از هرآنچه در پیرامونش می گردند، دُرّ تازه ای بیرون آورد. ببینید:

عجب!

کسی از میان دستپاچگی تان

نمی ریزد میان این گیلاس های بلور؟

ریسک دوبارهء علف/ گندم/ گور

و تاریخ تشییع سنگ ها و ستاره ها (ص80)

کسی از ابتدای خودم حرف می زند

کوچه سوم

همیشه تلخ بلوغ می رسد

با تمام تاریکی که سر راحت

به گیسوانم پاشیدی

چقدر به شب هایت آمدم

بی چراغ (ص59)

این گونه نگاه به ماحول خود، برای شاعر جهان تازه ای را خلق می کند و خواننده نیز اگر به این مسافت اندکی آشنا باشد، چه دویدن که نخواهد کرد! راستش همین مسأله باعث شده است تا شعر فریبا، جان بگیرد، از صفا تا مروه هروله نماید و در جشن بلوغ خویش پیراهن ستاره دار بپوشد.

ادامه دارد

+ نوشته شده توسط فریبا حیدری در دوشنبه 1387/04/17 و ساعت 11:16 |


Powered By
BLOGFA.COM